ماشین زمانِ نوشته هام

احساس میکنم به نویسندگی علاقه دارم

زمانی را که مشغول نوشتن هستم را زمان از دست رفته

و هدر رفته نمیدانم

چون با نوشتن است که زندگی خوبی دارم و از تمام دقایقم لذت میبرم

درست است....از نویسندگی چیزی نمیدانم

اما عاشق ثبت کردنم

چه ثبت کردن صحنه ها و تصاویر روزمره زندگی ام

چه نوشتن و تایپ کردن اتفاقات روزهایم

برایم هم چندان اهمیت ندارد که کسی خواننده نوشته هایم یا بیننده عکس هایم باشد

همین که سال بعد یا چن سال بعد نوشته ها و عکس هایم را مرور میکنم

تمام اتفاقات را با جزییات کامل به یاد می آورم

این به یاد آوردن چه سودی دارد؟

این به یاد آوردن باعث میشود خودم را بیشتر بشناسم

تغییرات شخصیتی و فکری خودم را احساس کنم

اشکالات خودم را بهتر ببینم

مانند رمان خواندن است

وقتی رمان میخوانی و شخصیت هارا در ذهنت تداعی میکنی

برای هرکدام ویژگی هایی قرار مدهی

و بعضی هارا در دسته آدم خوب ها و بعضی را در دسته آدم بد ها قرار میدهی

و بعضی هارا دوس میداری و به بعضی ها حس نفرت داری

بعضی ها حرصت را درمی آورند و بعضی ها خوشحالت میکنند

راه جذاب تر دیگری نیز برای ثبت کردن خاطره ها و روزمرگی ها وجود دارد

که کمتر کسی به آن توجه میکند

  "موسیقی"

بله....موسیقی میتواند لحظات را ثبت کند

موسیقی ها نوستالژی میسازند

و بهترین احساس قدیمی ات را که در آن زمان حسشان نمیکردی به تو بازمیگردانند

وقتی در یک دوره چند ماهه به طور مدام موسیقی های خاصی را گوش کنی

و بعد آنها را کنار بگذاری و بعد از یک مدت طولانی دوباره به آنها گوش کنی قطعا منظورم را خواهی فهمید

الان در حال گوش کردن به یکی از بهتریینام:

+ sting/ shap of my heart


  • ۱Like
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶
  • ۱۴:۵۶

جایگاه من

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،

پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

#پروفسور_حسابی
_______________

+گاهی باید از خودم تعرف کنم؟
یا این برخلاف قاعده ی فروتنی است؟
_____________________________
انسان هایی که مغزشان طالب تفکر در باره چیستی ها و چرایی هاست
ارزشمند اند
نیاز به پرورش دارند...نیاز به تغذیه شدن
وگرنه عاقبتی جز گمراهی در تاریکی ها ندارد
من میترسم
از خود و افکار و عقایدم مراقبت میکنم
گاهی روحم و تفکراتم توسط این جهان بی رحم زخمی میشود
نمیداتم باید چکار کنم
گاهی خسته و غمگین و نا امید میشوم
کاش میتوانستم جایگاه واقعی خود را بیایم
___________________________________
++ من میدانم
و خود را ارزشمند میدانم
و  قطعا اگر پشتکار داشته باشم
به جایگاهی که واقعا حق من است خواهم رسید
و من انقدر قدرتمندم که پشتکار همانطور که کلمه اش را به آسانی تایپ مبکنم
به آسانی هم میتوانم در زندگی ام اعمالش کنم و بکار ببرم.
بدون شک :-)

  • ۱Like
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶
  • ۲۲:۵۲

نفرت پنهان

یکی از دوستان تعریف می کرد
که در یکی از اتوبوس های ژاپن
دوربینی کار می گذارند و می بینند
کسانی که سوار اتوبوس می شوند،
نفر اول روی اولین صندلی خالی می نشیند،
نفر دوم، کنار او و به همین ترتیب تا
کل صندلی ها پر می شود؛

در ایران همین تست را انجام دادند و دیدند،
نفر اول روی اولین صندلی خالی می نشیند
و نفر دوم با بیشترین فاصله روی صندلی
خالی دیگر و تنها می نشیند.
تا وقتی صندلی خالی وجود دارد،
همه تک تک می نشینند
تا صندلی های خالی پر شود
و کنار دست آنها می نشینند؛

انگار اینجا تا مجبور نباشند حاضر نیستند
کنار کس دیگری بنشینند،
در مورد تاکسی هم همینطور؛
وقتی روی صندلی عقب نشسته ایم
دلمان نمی خواه شخص دیگری کنارمان بنشیند؛ علی رغم اینکه مدعی داشتن
یک جامعه ی بسیار مهربان
و انسان دوست هستیم؛
 یک نفرت پنهان بینمان وجوددارد.

راستی چرا!!؟

#اصغر_فرهادی
کارگردان سینما

  • ۰Like
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶
  • ۲۲:۰۷

افکار نابالغ من :|

مکان های زیادی رو دارم که توش دلنوشته و حرفام رو مینیوسم

هر جا یک شخصیت و یک بعد از منه که مینویسه

وبلاگم

کانال تلگرامم

دفترچه خاطراتم

پیج اینستا گرامم

وبلاگه هشت نوامبرم که خیلی وقته توش پست نذاشتم:

(چون از اون بعد شخصیتی که و اون طرز تفکری که اونجا داشتم دور شدم فک کنم و حیف)

من یک نفرم اما یکنفره پر جمعیت

با هزارتا عقیده و طرز فکر مختلف و نابالغ

گاهی خیلی زجر آور میشه

خیلی فکر میکنم

اما به نتیجه ای نمیرسم

فک کنم به خاطر اینه که فکرام سازماندهی نمیشه

نمیدنم زندگی و دنیا چطوری ان

یا خیلی پیچیدن یا خیلی ساده

من حس میکنم پیچیدس

اما این برام خوشایند تره که فکر کنم خیلی ساده و آسونه

درس

کنکور

زیان

سفر

نقاشی

موسیقی

طراحی وبسایت

قرآن

استرس

ازدواج

دوستی

عشق

نمازام

*پوول*

گناهام

آینده و هدف هام

حجاب..اره..نه

خانوادم

سیاست

علم ( نانو- نجوم- تاریخ- جغرافیا- زیست-روانشناسی-فلسفه-ادبیات-فیزیک-زمین شناسی و.....)

و......

و....

و...

و....و...و...

( و همین  <و...>  هاست که منو گنگ و منگ و گیج میکنه)




  • ۰Like
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶
  • ۲۱:۵۶

پول...شی ای کثبف و مورد نیاز

چقد بده آدم به خاطر پول بخواد خفت بکشه

خعلی بده

بدترین خفت به خاطر کثیف ترین چیز تو دنیا


خدایا نصیب هیچ کس نکن


خدایا کمکم کن.

خدایا کمکش کن...صبر و قدرت و پایداری بهش بده.

  • ۱Like
  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶
  • ۱۶:۳۷

فاطمه

عشقم

تو پول نیستی که همه دوستت داشته باشن

تو خودتی

فاطمه

بهترییینه خودت...!




  • ۰Like
  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶
  • ۱۶:۲۸

بسیار شخصی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶
  • ۱۰:۲۲

زندگی

زندگی فیلم ها و عکس ها و موسیقی هایی است که
به یاد می آوریم، گوش میکنیم و یا با تمام وجود نگاه میکنیم
یا میسازیمشان
و باز دوباره به یاد می آوریم...
و میسازیم...
شاد میشویم و غمگین
پشیمان میشیم یا راضی...
و میگذرند و می آیند و میگذرند...

  • ۰Like
  • شنبه ۱۴ بهمن ۹۶
  • ۲۲:۲۶

گــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــگ.......

بین شک ها گم میشوم

نمیدانم چه باید بگویم یا بنویسم

اصلا نمیدانم باید به چه چیز و چطور فکر کنم

وقتی زیر طوفانی از اطلاعات و افکار و عقاید گوناگون و ضد و نقیض

مانند گنجشکی کوچک، لانه ات را محکم میچسبی که نابود نشود

به خانواده و چیزهایی که به تو آموخته اند فکر میکنی

چیزهایی که بدون اینکه دلیلش را منطقی به تو بگویند

تورا عادت دادند که آنهارا انجام دهی

و برایت سخت است نابودی باور هایت را ببینی

این روزا چیزهایی میبینم و میشنوم که بسیار ازارم میدهند

حرف هایی که کاملا با باور های من در تضاد اند اما قانع کننده(تا حدودی)

کسانی که برای من نماد "خوبی ها" بوده اند امروز برایم تبدیل به "فرد متعصب" شده اند

و به صورت ناخوداگاه حالتی تدافعی در برابر حرف هایشان میگیریم،

و در دلم از آنها انتقاد میکنم

دوباره با منطقی دیگر خود را قانع میکنم که حرف هایشان درست است

دوباره با منطقی دیگر آن تفکر را نقض و خلافش را تایید میکنم....

آخر هم گنگ مینشینم...

و به صفحه "ارسال مطلب جدید" زل میزنم و....

کمکم کن خدای مهربانم....(در هر چیز هم شک داشته باشم در وجود تو شکی ندارم)




ساخت کد آهنگ

  • ۰Like
  • سه شنبه ۱۰ بهمن ۹۶
  • ۲۰:۲۹

نمیدانم...نمیدانید...نمیدانند...نمیفهم..نمیفهمید.........

زندگی عجیب است

گاه انقدر سادَست که برایت کسل کننده میشود

یا آنقدر پیچیده که ذهنت را درگیر میکند و آنقدر نزاء و ستیزه

بینِ ذهنت و زندگی ات درمیگیرد که حاصلش هم چیزی جز زخمی شدنِ

روح و افکارت نخواهد بود...

این روزا به لحظات شاد هم مشکوک میشوم

دائم از خود سوال هایی میپرسم که حس میکنم هرگز جوابشان را نخواهم دانست

نادیده گرفتنشان هم سخت است....


+چه چیز حق است....چه چیز باطل....


+فقط میتوانم بگویم: "خدایا کمک "...

  • ۰Like
  • سه شنبه ۱۰ بهمن ۹۶
  • ۱۷:۴۸
Designed By Erfan Powered by Bayan