ما حاصل رفتار او هستیم

وقتی انسانی با بی منطقی با تو سخن میکوید ، همراه با حرف های زورش صدایش را بالا میبرد و الفاظ رکیک بار تو میکند و از این راه قصد دارد حرف هایش را در مخ تو فرو کند، و این شخص دقیقأ همان کسی باشد که قرار است تورا بزرک کند، برورش دهد و تربیت کند، به نظر شما حاصل این تربیت جه خواهد بود؟

  • ۰Like
  • شنبه ۲۶ اسفند ۹۶
  • ۰۰:۴۰

سفرنامه ام به دور کهکشان


سفری به دور کهکشان در 314 هزار سال نوری:

لباس فضانوردی ام را تن می کنم

کپسول اکسیژن و دیگر وسایل لازم را بر روی لباسم متصل کنم

وای خدا چقد گرمم شد...مقداری هم قرصِ غذا از یخچال برمیدارم

سوئیچ موشکم را از روی اُپِن برمیدارم و

از مادرم خداحافظی میکنم

واز او میخواهم برایم دعا کن

تا گیر موجودات فضایی بیگانه نَیُفتم و اسیر یا خورده نَشَوَم

مادرم همینطور که اشک در چشمانش جمع شده است

از من خواهش میکند که نَرَوم....

اما من مجبورم....مرا ببخش

به سمت سکوی پرتاب میروم

درِ موشک را باز میکنم....روی صندلی مینشینم

کمربند های خود را میبندم

همه چیز را چک میکنم...سوخت، چتر نجات، کپسول های اکسیژن و...

چند دقیقه بدون هیچ کاری مینشینم...به همه چیز فکر میکنم،

به گذشته، به آینده ، به مادرم....

آیت الکرسی میخوانم

و خود را دست خدا میسپارم

من مطمئنم که سالم برمیگردم،

چون مادرم برایم دعا کرده است

حس میکنم تنها نیستم

دکمه پرتاب را میزنم

اول صدا انفجار....و چند ثانیه بعد پرتاب

آنقدر سرعت و شتاب موشک بالا است که

عضلات صورتم تکان میخورند و به شدت میلرزند

حس عجیبی دارم

حسی که هیچگاه هیچکس روی زمین نمیتواند تصورش کند

احساس میکنم دارم به ملاقات خدا میروم

با سرعت ۵۵۰۰ کیلومتر بر ساعت به او نزدیک و نزدیک تر میشوم

نمیتوانم به هیچ چیز فکر کنم جز او

لحظه ای یادم رفت که مقصدی که برنامه ریزی شده بود کجا بود

مقصد او بود

به خودم آمَدَم

داشتم به نپتون ، آخرین سیاره منظومه، نزدیک میشدم

دوباره ان احساس غریب به سراغم آمد

حسِ آن لحظه ای را داشتم که خانه مان را ترک میکردم

مادرم را ترک میکردم

انگار منظومه شمسی خانه من بود و شمس مادرم

سیارات خواهر و برادر هایم بودند،

حس دلتنگی و تنهایی بیشتری میکردم

اما شگفتی های اطرافم نمیگذاشت زیاد به این چیزها فکر کنم

ستارگان درخشان و رنگی در پس زمینه ای سیاه فوق العاده به نظر میرسیدند

دلم میخواست آنها را بغل کنم اما میدانستم که بسیار داغ هستند

پس به تماشای از راه دور آنها اکتفا کردم


(ادامه دارد...)


  • ۰Like
  • چهارشنبه ۲۳ اسفند ۹۶
  • ۱۲:۱۷

آرامش

دلم آرامش میخواهد

آرامشی همچون موسیقی اتفاق 10:10 ...همچون صدای ربنا های ماه رمضان

همچون صدای موج های خلیج فارس....در ساحل شهرم...بندر گناوه

یا صدای وزش باد در گندم زار....گندم زار های سبز و جوان در بیابان های جنوب قم

که زندگی میبخشند

یا صدای نقاره ها موقع طلوع خورشید در حرم امام رضا

یا صدای یاکریم ها صبح زود پشت پنجره اتاقم

یا تماشای غروب خورشید در جمکران....



+اتفاق/گروه 10:10

  • ۱Like
  • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶
  • ۲۲:۴۶

نامه ام به خدا

حالم اصلا خوب نیس

این پست یا یکی از طولانی ترین پست هام یا یکی از کوتاه تریناشه

نیاز به حرف دارم

نیاز به آرامش

هرچی گشتم کسی رو پیدا نکردم بحرفم باش

جز خودت

سلام

سلام خدا

خوبی؟

خدایا؟کجایی؟

میبینی منو؟

حواست یهم هست بزرگ؟

کجایی؟

خدای خوبم

کاش بودی بغلم میکردی

بهم امیدواری میدادی

انگیزی برای ادامه زندگی میدادی

الان که دارم اینو تایپ میکنم میبینی اشکامو

خدایا

خیلی خستم

خدایا وقتی به آیندم فکر میکنم دلم میخواد بخزم زیر پتو و برای همیشه بمیرم همونجا

اما وقتی فکر میکنم تورو دارم

به خودم بد و بیراه میگم

از خودم بدم میاد

خدا؟

میدونم علت همه این احوالم خودمم

میدونم تنبلی گناه و نماز و پسره و خیلی چیزای دیگه باعثشن

خدا؟میدونم علت بدبدختیام خودمم

این؟ با با هم برا "من" یه کاری کنیم

من یه ادمم

که خوتت آفریدی

خودت اینهمه نعمت دادی

چرا دادب؟

حتما یه دلیل مهم داشتب

پس بیا با کمک کردن به من کار کن این همه نعمتات به هدر نره

خدا؟تویی که میگن مهربونی

میگن خیلی به ما نزدیکی

حالمو عوض کن

فکرای خوب بنداز تو ذهنم

خسته شدم از این جو منفی و سنگین زندگیم

اگه کمکم نکنی یا دق میکنم به طور طبیعی ذره ذره

یا خودکشی

خدایا؟

اصن به خاطر من نه

میگیم اصن من آدم بی ارزشی و پست و حقیر و گناه کاری ام

مامانم چی؟

اونم دوس نداری؟

واس خاطر اون

من هیچ....اون که گناهی نکرده که منه عوضی دخترش باشم

خدابا؟میخوای چیکار کنی؟

برنامت برام چیه؟

خدایا منتظرما

منتظر جواب این نامه

سریع خواهشا...دیگه طاقتم طاق شده


  • ۱Like
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶
  • ۱۸:۴۰

اه

اه اه



اه

  • ۰Like
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶
  • ۱۴:۳۱

خدا؟

تو شاهد شب و تب و تاب منی

تو شب نا رفیقی تو مهتاب منی

+ music: Fou/Najafi

  • ۳Like
  • يكشنبه ۱۳ اسفند ۹۶
  • ۱۷:۳۷

نگو کی خوبه کی بد

کارای بد واسه منو تو رو زمین اومد

کارای بد، یکمش، نکه اونقد



شیطوووون....ولی ملعون نه...

  • ۳Like
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶
  • ۱۶:۴۸

اعتماد؟

هه....
همه فک میکنن خیلی بشون اعتماد دارم
بذار فک کنن...آره...خوبه....بذا فک کنن...
ههه....

  • ۱Like
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶
  • ۱۶:۴۲

همییینطوووری

الان هرچی که هست

حال میده همیییییینطووووری

  • ۰Like
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶
  • ۱۲:۱۶
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan