خدایا اینهمه شل کن سفت کن تا کی؟

کاش یکی میومد

عاشقم میشد

و منو با خودش میبرد


- یکی؟ منظورت کیه؟

+همون که میخوامش

+کاش میومد بدون دردسر عاشقم میشد

کاش انقد قرار نبود با ملاحظه باهاش حرف بزنم

کاش میتونستم راحت بش بگم شبت بخیر نفسم...عشقم...یا.............

کاش لازم نبود بنویسم شبتون بخیر نقطه سره خط.

کاش لازم نبود همش به این فکر کنم که اگه فلان حروفو بزنم نکنه درباره من فکر بد کنه و ازم بدش بیاد

خدایا؟ دلم پره از عشقش،

خدایا؟کمک کن و راه ها و اتفاقای خوبی سر راهم بذار که بتونم اینهمه عشقو که خوابو ازم  گرفته تا ابد یه جا قدیمش کنم

حس میکنم اون منو به تو نزدیک میکنه

خدایا من اونو از تو خواستم

هرچی مصلحته پیش بیار.

و کمکم کن تصمیمات درست بگیرم

مثه یه دختر عاقل( کمکم کن عشق چشمو کور نکنه)



  • ۸Like
  • جمعه ۲۹ تیر ۹۷
  • ۰۱:۵۴

عــــجــــب کامـــــی میدهــــــد ایـــــن درد...

این روزها ذهنم به شدت درگیر است

دلم برای مغزم میسوزد

که باید انقدر کار کند و کار کند و فکر کند و دسته آخر هم بی جواب بماند

با اراده و با پشتکار ترین عضو بدنم همین مغز است

ذهنی صلح طلب، پر از اصول و ارکان محکم و استوار

که هر موضوعی را با اصول و قوانینش، حلاجی میکند

اما این جهانِ تو در تو و عمیق قوی تر از ذهن من است

مسائلی درون خود دارد که شاید نه با ذهن من و نه با هیچ چیز دیگر بتوان آن را حلاجی کرد

مغز کوچک من تا کی تاب می آورد...خدا میداند...

گاهی فکر میکنم آیا بدون "دانستن" میشود ایمان داشت؟

میشود باور کرد؟

گاهی انسان یک چیز را "نمیبیند" "نمیشنود" اما چون میتواند به نحوی حسش کند پس "میداند" ،

پس میتواند به آن ایمان داشته باشد

فکر میکنم هرچیزی را که انسان نمیفهد باید به آن کافر بود، حتی اگر به تو بگویند آن چیز برای تو مفید است

حتی اگر کسی یا چیزی که به آن ایمان داری "آن" را به تو پیشنهاد کرده باشد.

آیا اینجا ایمان بی معنی نمیشود؟ چرا، بی معنی میشود

درواقع اینجا میفهمی که حس تو اشتباه بوده است و تو " نمیدانی" پس ایمانی هم دیگر وجود نخواهد داشت.

وقتی تمام دین و آیین تو میشود "ذهنت به علاوه حواس 5/6 گانه ات "، طرز زندگی ات اینگونه میشود.

دلم نمیخواهد عقایدی که از کودکی با آنها بزرگ شده ام را یکباره نقض کنم، اصلا نمیتوانم

دلم هم نمیخواهد با یک مشت خرافات و تعصبات بیجا مسیرم را انتخاب کنم

واقعا به معنای دقیق کلمه " گم شده ام "

گمشده ام میان تفکراتی که حسمیکنم هیچ کدام به من تعلق ندارند

و حس میکنم حقیقت نه این است و نه آن و نه آن و نه آن...

و دوباره به ذهنم پناه میبرم به اصول و قوانین خودم...

و ذهنم را خدا میدانم، چرا که "میفهممش" میشناسمش" و درنتیجه به آن ایمان دارم...

ذهنی عدالت خواه ، مهربان ، صلح جو ، منطقی و قدرت مند...



# music: مون هد/ کام درد/Sip of pain

  • ۴Like
  • سه شنبه ۱۹ تیر ۹۷
  • ۰۱:۰۰

یک مشت فرشته بی بال و قصد پرواز ، خسته از تمام انقلاب ها

زندگی پر از درد هایی از جنس بغض

نه اشک، نه خون، نه....

خانواده ای در قصری خاکستری

خانواده ای از جنس روح

امشب شام نداریم

مادر میرض است

پدر پول ندارد

طبقۀ به اصطلاح متوسط درحال سقوط به زیر خط...

آب رو قطع کردن

رئیس هایمان تلگرام و توئیتر را قطع کردند

که صدای یکدیگر را نشنویم

اگر خبر های این شهر لعنتی را میخواهی از من بپرس

خبر از کارد هایی که استخان هایمان را نوازش میکنند

خبر از پول های تو جیبی که جمع کردم تا گیتار بخرم

اما

وقتی جمع شدند و فکر میکردم کامل شدند

قیمت دلار بالا رفته بود

گیتار ها گران شده بودند

دیگر فایده نداشت

با آن پول ها برای شام امشبمان فلافل خریدم

با بقیه پول هام هم شاید توانستم بعداً چند ترمی کلاس زبان بروم

درحالی که در مسیر خانه تا فلافلی محل، چشمانم اشک هایشان را قورت میدادند

در مسیر فلافلی سیاه پوستی را دیدم

خارجی بود

معلوم بود ازین خارجی های مخ ردی بود که برای درس خواندن در حوزه به قم آمده اند

یک آیفون ایکس دستش بود

موبایل من هنوز یک نوکیای کهنه و قدیمی است

یکی از رفیق های افغانی ام میخواستند امسال بروند آلمان برای زندگی

می گفت ایران دیگر جای زندگی نیست

ایرانم

رستم شاهنامه هایت دارد سلاخی میشود

پدرم خانه مان را فروخت

بیست میلیون از پول خانه را داد به آن مَردَک که عمامه گذاشته روی سرش

برای اینکه جهنم نورد و خدا دچار عذابش نکند

دوستم، پدر و مادرش طلاق گرفتند

دیگر پدر ندارد، خیلی تنهاست

هر روز کلی از عکس های خودش را در اینستاگرام میگذارد و کلی لایک میگیرد

ساعت ده شب است

فردا امتحان دارم ، اسمش را کنکور گذاشته اند

مادر و پدر خوبم، مرا ببخشید که به دکتر بودن علاقه ای نداشتم

میدانم آینده ام تباه خواهد شد،

چون هنر را دوست دارم

یک ایرانیِ نسل هفتادی

نسل بر بادی

یک مشت فرشته بی بال و قصد پرواز


دو دوووروودوووودووودد

لالا،لالالاااااالالا،لالالاااا

آواز بخوان گلم

روزنامه نگیر

از آسمان خاکستری لذت ببر

و صدای پیکان ها و لامبورگینی ها و پراید ها و مازراتی هارا از یکدیگر تشخیص نده

خسته از تمامِ انقلاب ها

ما سالهاست حکومتی را برگزیدیم که قرار است مردمش را منحل کند

حکومتی ربا خوار که مانند زالو خون مردمش را میمکد

به بهانه اینکه میخواهد این خون هارا به کودکان فلسطین تزریق کند

هرچقدر هم امشب بنویسم تمام نخواهد شد، پس

خدا  حافظ  [خدایی که نمیشناسیم، و نمیدانیم هست یا نیست]


  • ۴Like
  • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷
  • ۲۳:۰۰

:||||

باید شروع کنم به یاد گرفتن

فکر نکنم

فــــــــــــــــقــــــــــــــــط

یاد بگیرم

  • ۸Like
  • چهارشنبه ۶ تیر ۹۷
  • ۰۰:۴۶

روزمرگی یک کنکوری افسرده و بیزار

سه روز تا کنکور مونده

و من هنوز درصد های آزمونم در حده 0 ،10، 20، 30 یا 40 هستش

حوصله خوندنم ندارم

من دختر زشتی ام

همه  بهم میگن اخلاقت خیلی بده

خیلی هام بم گفتن که زشتم

من 18 سالمه

من کل روزمو توی اتاق تاریکم پای لپ تاپ سپری میکنم

بیرون از این اتاق کسی که منو دوست داشته باشه وجود نداره

اما توی اتاق و توی این لب تاب خیلی ها هستن که آرزوشونه با من حرف بزنن

این وبلاگ تنها صفحه ایه که میتونم با خیال راحت اعتراف کنم

بدونه اینکه نظره کسی برام مهم باشه

چون میدونم کسی نمیخونه، حداقل کسی که من بشناسمش یا بشناستم

دوس ندارم زمان بگذره

دوس ندارم بزرگ تر شم

دوس ندارم اتفاقای دیگه ای برام بیوفته

کاش میشد تا آخر عمر تو 18 سالگی موند

دیروز با اون پسر عکاسه حرفیدم

کلی بم انرژی داد

نفهمیدم فازش چی بود

امروز اون پسر قد بلنده که کامپیوتر میخونه پیام داد تو تل و حرفیدیم

گفت از من خوشش میاد

خخخ

انقد ازم تعریف کرد که خودمم عاشق خودم شدم

خیلی مسخرس، در طول روز با پسرای زیادی حرف میزنم، اما همیشه تنهام

الان حدوده شیش ساعته رو صندلی پای لپ تاپم

حالا اگه همین تایمو روی صندلی کتابخونه بودم تاحالا سَقَط شده بودم

آخ تا یادم نرفته برم کارت ورود به جلسه رو از سایت سنجش بگیرم

فعلاً....




  • ۶Like
  • دوشنبه ۴ تیر ۹۷
  • ۱۷:۱۶
Designed By Erfan Powered by Bayan