شرط بندی با خدا

امروز حالم خوب نیس

نمیدونم شایدم انقد خوبه که متوجه نمیشم

شاید زندگیمون تغییر کرد

شایدم آب از آب تکون نخورد

واقعا هیچی معلوم نیس

مامان و محمد قراره برن فرانسه

اونجا احتماله اینکه با محمد قرارداد ببندن زیاده

شایدم  مثه قضیه دبی رفتنش هیچ اتفاقی نیوفته و دسته خالی برگرده

هم خوشحالم ازین اتفاق هم ناراحت

خوشحالیم که عادیه

اما ناراحتیم به خاطره اینه که قراره تو این مدت من پیش بابا بمونم

واقعا اعصابم خورده

واقعا نمیتونم تحملش کنم

از اخلاق و افکارش متنفرررم

همیشه تو زندگی اون بوده که حاله خوشه منو به بد ترین شکل تبدیل کرده

به هرحال باید تحمل کنم

خودمو تو اتاق حبس میکنم تا از فضایی که اون بیرون برام ساخته بیرون بیام...

الانم باید برم شیمی بخونم...

فردا امتحان دارم...

کنکور هم امسال شانسی میدم، قبول شدم، شدم، نشدمم ، نشدم دیگه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا به محمد کمک کن ، قبولش کنن...

قول میدم جبران کنم....

و تمام زندگیم رو وقف تو کنم...

این دیگه آخرین شانسِ خانوادهِ کوچیکه ماس...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باید از امروز شروع کنم و دائم "یاد بگیرم"

باید زبان انگلیسیم رو بیشتر تقویت کنم ( من خیلی بت امید دارم خدا)

زبان فرانسه هم شاید دوباره شروع کردم

دیگه نمیخوام فکرمو پای چیزای بیهوده تلف کنم یا وقتمو پای اینستا و وبگردی های الکی هدر بدم

من واقعا ایندفه به خدا توکل کردم و قلبم پر از اطمینانِ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستت دارم......خـــــــدا...

(شرط بندیمون و قرارهای بینمون یادت نره، من سر قولم هستم)

  • ۲Like
  • چهارشنبه ۱۶ خرداد ۹۷
  • ۱۶:۵۳
Designed By Erfan Powered by Bayan