عــــجــــب کامـــــی میدهــــــد ایـــــن درد...

این روزها ذهنم به شدت درگیر است

دلم برای مغزم میسوزد

که باید انقدر کار کند و کار کند و فکر کند و دسته آخر هم بی جواب بماند

با اراده و با پشتکار ترین عضو بدنم همین مغز است

ذهنی صلح طلب، پر از اصول و ارکان محکم و استوار

که هر موضوعی را با اصول و قوانینش، حلاجی میکند

اما این جهانِ تو در تو و عمیق قوی تر از ذهن من است

مسائلی درون خود دارد که شاید نه با ذهن من و نه با هیچ چیز دیگر بتوان آن را حلاجی کرد

مغز کوچک من تا کی تاب می آورد...خدا میداند...

گاهی فکر میکنم آیا بدون "دانستن" میشود ایمان داشت؟

میشود باور کرد؟

گاهی انسان یک چیز را "نمیبیند" "نمیشنود" اما چون میتواند به نحوی حسش کند پس "میداند" ،

پس میتواند به آن ایمان داشته باشد

فکر میکنم هرچیزی را که انسان نمیفهد باید به آن کافر بود، حتی اگر به تو بگویند آن چیز برای تو مفید است

حتی اگر کسی یا چیزی که به آن ایمان داری "آن" را به تو پیشنهاد کرده باشد.

آیا اینجا ایمان بی معنی نمیشود؟ چرا، بی معنی میشود

درواقع اینجا میفهمی که حس تو اشتباه بوده است و تو " نمیدانی" پس ایمانی هم دیگر وجود نخواهد داشت.

وقتی تمام دین و آیین تو میشود "ذهنت به علاوه حواس 5/6 گانه ات "، طرز زندگی ات اینگونه میشود.

دلم نمیخواهد عقایدی که از کودکی با آنها بزرگ شده ام را یکباره نقض کنم، اصلا نمیتوانم

دلم هم نمیخواهد با یک مشت خرافات و تعصبات بیجا مسیرم را انتخاب کنم

واقعا به معنای دقیق کلمه " گم شده ام "

گمشده ام میان تفکراتی که حسمیکنم هیچ کدام به من تعلق ندارند

و حس میکنم حقیقت نه این است و نه آن و نه آن و نه آن...

و دوباره به ذهنم پناه میبرم به اصول و قوانین خودم...

و ذهنم را خدا میدانم، چرا که "میفهممش" میشناسمش" و درنتیجه به آن ایمان دارم...

ذهنی عدالت خواه ، مهربان ، صلح جو ، منطقی و قدرت مند...



# music: مون هد/ کام درد/Sip of pain

  • ۴Like
  • سه شنبه ۱۹ تیر ۹۷
  • ۰۱:۰۰
Designed By Erfan Powered by Bayan