تنها تر از اینم نکن....

خواستم پست چسناله بذارم به خاطرش😔 به خاطر کاری که باهام کرد امروز...

شاید به ظاهر کاره مهمی هم نبود....اما دلم خیلی شکست...خیلیی...اونقدری که هوز دارم اشک میریزم ب خاطرش...

اونقدری که بلاکش کنم....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمیدونم باید چیکار کنم با این حسه لعنتیم

نه میتونم فراموشش کنم نه اینکه دوباره برم سمتش

اگه برم سمتش اینبار غرورمو به فجیع ترین شکل ممکن شکستم

اگه هم نرم سمتش....بلاخره این بغض خفم میکنه و میمیرم 😔

____________________

او یاد گرفته است

گذشتن را...

اهمیت ندادن را...

اما من....

من هنوز بچه ام...

زود عاشق میشوم...

دل میبندم...

گرفتار میشوم...

اسیر میشوم...

بیچاره میشوم...


--------------------------------

خدابا؟؟؟حواست به حال و روز من است؟؟؟

حواست به این گریه هاو سردرد ها هست؟؟؟؟

اجازه نده که ازت دور شم....

تنهام نگذار....

خودتو بم نشون بده...

حالیم کن...

خعلی خستم....😔

  • ۳Like
  • يكشنبه ۱۱ شهریور ۹۷
  • ۲۳:۰۵
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan