یادداشت های آخره شب!

حرف های زیادی دارم که بزنم

اما نمیدونم چجوری شروع کنم و ذهنم رو چجور آروم کنم و

و نوبت به نوبت روی یکی از موضوعات تمرکز کنم و فکر کنم

بهتره اول همه رو کوتاه عنوانشونو بنویسم

- روشن شدن راهم( دین ، سیاست)

- پول ( دنبال کارَم و باید فوراً روی یه سری از مهارتام تسلط پیدا کنم..تایپم و آی سی دی ال)

- چالش #صد_روز_باهم

- خوندن زبان و درس

- فعلا همین بالایی ها کافیه.


خب....!


میریم سر موضوع اول: روشن شدنِ راهَم.

اول از اون گروهِ ضدِ خدا توی تلگرام که امیر منو برد توش شروع شد

شک هام به جایی میرسید که عذابم میداد، پیدا نکردن جواب عذابم میداد

اینکه نمیتونستم از چیزایی که یه عمر بهشون اعتقاد داشتم دفاع کنم گریه ام رو درمیاورد.

کم کم داشتم یقین پیدا میکردم....از خدا و قرآنه دروغین متنفر میشدم.

تصمیم گرفته بودم کلا دیگه بیخیال این موضوعات شم و

خودمو درگیر نکنم و به همون زندگی سطحی سابقم ادامه بدم.

پس فراموش کردم  ،

اما یه مدت کوتاه فقط، و با آشنا شدن با مسح علینژاد دوباره شاخک هام تیز شد.

من همچنان حجاب داشتم، نماز میخوندم ،

اما با حرف های ضد دین و حجاب مسیح قانع میشدم و موافق بودم باهاش.

یه چند ماهی به همین منوال گذشت.(حدودا هفت یا هشت ماه)

و همیشه با خودم فکر میکردم اگه این قانون حجاب اجباری یه روز برداشته بشه من قطعا حجابم رو برمیدارم

و واقعا هم همینطور بود، چون من هیچ دلیل قانع کننده ای برای حجاب نمیدیدم.

من توی اینستاگرام افرادی که سفر میکنند رو ( یا به قول معروف توریست و جهانگراد ) فالوو کرده بود، از خیلی وقت پیش

چون عاشق سفرم، یکی از این افراد به طور نامحسوسی مسیر زندگی منو عوض کرد

   ثـــریا ، اسمه اون دختر ثربا بود،

دقیقا توی همون روزایی که من به شدت مسیح رو دنبال میکردم و از افکارش و مسیرش و هدفش دفاع میکردم

(البته الان فهمیدم که چقدر ساده لوح بودم که فکر میکردم هدف اون چیزیه که تو ذهن منه اما نبود)

به خاطرش با امیر چقدررر بحث میکردم

خلاصه این دختره ثریا یه دختر که من همیشه با عکسای ضد و نقیضش مواجه میشدم

(ضد و نقیض رفتاری، ینی یه روز حجاب کامل میکرد یه روز سر لخت..خخ

 و همش تو سفر بود و پیجش پر بود از عکسای رنگی رنگی)

راستی این دختر قبلا روزنامه نگار هم بوده

به روز سه تا پست درباره مسیح گذاشت

منم که مثله یه پرچم هرجا باد بیشتر بوزه همون مسیرم همون جهتی میشه و انقدر قلم این دختر صریح و قانع کننده بود

درباره کذب بودن و ناحق بودن و عوام فریب بودنه این مسیح

که من واقعاً فانع شدم( و بعده این همه ماه ،هنوزم قانعم و از مسیح بیزار)

چند وقت بعد پست های عجیب غریب ثریا بیشتر میشد

درباره حجاب!!!!!

اون دختر با اونهمه عکسای خفن و بدون حجابش!!!! محجبه شده بود!!!

هر شب یه دونه پست میذاشت با کپشن های طولانی و داستان محجبه شدنشو برای فالوراش تعریف میکرد.

داشت خوشم میومد ازش....خیلی پیگیرش شده بودمف حرفاشو دوست داشتم ، عاشق طرز تفکرش شده بودم

توی یکی از پستاش کتاب فاطمه فاطمه است (از شریعتی) معرفی کرد، تصمیم گرفتم این کتابو بخونم

وای که شچقد حرفای شریعتی ثریا مثثثله هم بود.

با همه مسلمون هایی که دیدم عقایدشون فرق میکنه

خیلی دوست داشتنیه، خیلی بزرگ و آرامانیه...

خیلی علمی و منطقی و قانع کنندس...خیلی روشنه...

کتاب دکتر شریعتی باعث شد نگاهم به اسلام تغییر کنه، باعث شد عاشق اسلام و مذهب تشیع بشم

جوری که وقتی حجاب میکنم لذت میبیرم نه اینکه غر بزنم.

اما خب امیر و امثال اون با هرکی بخواد اسلام واقعی رو بگه

مخالفت میکنن و لعنت میفرستن به دلایل مختلف و مسخرۀ خودشون

و متعصبانه روی اسلام من دراوردی و منفوره خودشون پافشاری میکنن.

البته منم هنوز اطلاعاتم کافی نیست، درحال مطالعم ، ایشالا توروزای اینده یه پست درباره نتیجه گیری هام میذارم

واقعا گیجم، گییجه گیج.

  • ۵Like
  • يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷
  • ۰۰:۱۷
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan