روح بـــــزرگ

عشق؛

وقتی عاشق میشوی دیگر به دنبال دلیل و منطق و استلال و اسنتباط نمیگردی

وقتی عاشق میشوی همه اتفاق هارا معجزه میبنی

همه اتفاق هارا لطف و هدیه و رحمت...

قبول نشدن در رشته ای که میخواستم....

پیدا کردن ثریا...

پیدا کردن شریعتی و مطهری...

روضه ی عمو احمدینا که هنوز برگذار نشده است...!

فراخان امشب ثریا برای پیاده روی اربعین...

فاطمه فاطمه است....که اولین تلنگر و نور بود برام...

حماسه حسینی....که از آسمون رسید

اشک های امشبم توی اتاق تاریک و روضه نرفتنم...

نذری که بهم رسید امشب و قیمه ای که با همیشه فرق داشت...( از نظر من البته)

اتفاقایی که شاید بی ربط به نظر برسن اما هرکدومشونو با تمااام وجودم دوست دارم

شاید خرافاتی شدم... حس میکنم حسین داره بهم نگاه میکنه...حواسش بهم هست و بوده...

منتظر بوده من یه قدم بردارم....همه این اتفاقا کاره اونه...

داره منو میکشونه سمت خودش....

وقتی بهش فکر میکنم...به بزرگ بودنش...به اینهمه عظمتش...به اییییینهمه مهربونی....

به اینهمه انسان بودنش...در حالی که توی اوج عظمته فروتن و متینه...

این کلمات برای وصفش کافی نیست.... چرا یه همچین انسان بزرگی به من روسیاه و گناه کار باید توجه کنه؟

اشک منو از خجالت درمیاره و خودش بزرگوار تر میشه....

  • ۵Like
  • دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷
  • ۰۰:۵۶
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan