ـــــــــــــــــــــــــگنگـــــــــــــــــــــ19 سالگی پوچ و پوچ تر

چقد بده

وقتی آدم حرفی برای گفتن نداره

نه تو چت با اون

نه حرف برای پست های وبلاگم

نه حرف برای استوری اینستام

نه حرفی با خدا...

14 سالم که بود زیاد حرف میزدم، درباره همه چی اظهار نظر میکردم

اطرافیان به روم نمیاوردن اما میفهمیدم ک تو دلشون دارن میگن این بچه چقد گوه میخوره...خخ

راستش هنوزم این خصلته اظهار نظر کردن ولم نکرده

اما یه تغییراتی کرده

در برابرش یه خصلته ناخوداگاهه "منتقدگر خویش" توم به وجود اومده

چی بدی نیست...خوبه..اما گاهی اذیتم میکنه

و باعث شده چن ساله هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم

و دائم درگیریات ذهنی دارم.

تصمیم گرفتم علمم  اطلاعاتم رو بالا ببرم برای بهبود این واقعه درونیم

اما خب پس نون و آب چی میشه؟

راستش تصمیم ب کتاب خوندن گرفتم...

چند روز میخوندم....خیلی هم لذت میبردم

اما خب، بعده اومدن نتایج کنکور، برای آیندم ترسیدم

یاید دوباره میرفتم سراغ کتاب کنکور خوندن و حبس شدن تو اتاق

اگه واسه کنکور نخونم دانشگاه و رشته خوب نمیتونم برم در نتیجه بیکار و بی پول خواهم ماند

ودوباره در نتبجه بدونه رسیدن به آرزو هایم جوان مرگ میشوم و تمام.

از مسیر هایی که جلویم است متنفرم.

اگر بخواهم به دنبال حقیقت بروم و در کتاب ها به دنبالش بگردم مطمئنم غرق خواهم شد و پایانی پوچ و بی نتیجه.

و اگر بشینم پای کتاب های کنکورم و دانشگاه قبول شوم میشوم یک کارمنده بی سواد آموزش و پرورش که چندرقاز بخور نمیر میگیرد و آخرش هم میمیرد.

این را فهمیدم...مسیر رسیدن به "پول" و "حقیقت" از هم جداست

و این را نیز فهمیدم که هر دو انتهای ندارند و دست نیافتی اند....

ـــــــــــــــــــــــــگنگــــــــــــــــــــــــــــــ


#حقیقت_نوشت:

وقتی ما آمدیم، اتفاق ، اتفاق افتاده بود

حال هرکس به سلیقه خود چیزی میگوید

و درتاریکی گم میشود.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینروزا هرکی یه حرفی میزنه تو دلم بش میگم کصشر نگو

جالب اینجاس خودمم که حرف میزنم و راجبه یه چیزی نظر میدم چن لحظه بعدش همین رو به خودمم میگم.

نمیفهمند. نمیفهمی. نمیفهمد. نمیفهمم

  • ۴Like
  • چهارشنبه ۴ مهر ۹۷
  • ۲۲:۳۱
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan