از همان دغدغه هاااا

یک و چهل و نه دقیقه صبح - خانه

این روزها،

یا بهتر است بگویم شب‌ها،

فکر و ذکرم شده است قیمت دلار.

دلاری که سر اقتصاد مملکتم را با پنبه برید.

دلم می‌خواهد دلم را یک‌طوری با یک دل‌خوش‌کنک ساده‌ای مثل تئاتر یا سینما شاد کنم،

یک‌طوری حواسم را پرت کنم،

ولی احساس می‌کنم آنقدر شجاع نیستم که خودم را خر کنم،

یا زیاد از حد دلم برای خودم می‌سوزد که بفرستمش به کوچه‌ی علی چپ که بن‌بست است!

اتفاق خوبِ امروز این بود که پس از روزها جدالِ درونی بر سر

پاک کردن یا نکردن برنامه‌ی اینستاگرام از روی گوشی موبایلم،

بالاخره به وسوسه‌ی شدید و معتادگونه‌ی اینستا‌گرامی‌بودن فائق آمدم و

برنامه را پاک کردم.

حال خیالم یک مقدار راحت‌ است،

یک‌مقدار به اندازه‌ی یک دانه برنج.

البته عضلات دستم هنوز از عادت چک کردن نیفتاده‌اند،

هی وسط کارهایم، وسط ترجمه، نوشتن، کتاب خواندن، فیلم دیدن، آهنگ گوش دادن،

دستم می‌رود به سمت گوشی و جایگاه معمول اینستاگرام را روی گوشی لمس می‌کنم،

ولی چیزی در آن‌جا نیست.

بعد لبخند می‌زنم و گوشی را می‌گذارم کنار.

اعتیاد عجب چیز عجیبی است!

#لطفی‌پناه

  • ۳Like
  • يكشنبه ۸ مهر ۹۷
  • ۱۳:۳۴
همیشه دوست داشتم آزادی اینو داشته باشم که انتخاب کنم، حتی اگه اشتباه باشه...
Designed By Erfan Powered by Bayan