صرفاً جهت آروم شدن و دسته بندی شدن ذهنم.

بعضی وقتا  وقتم یه جوووری تلف میشه که اصصلاً حالیم نمیشه

مثه این دو روز (شایدم سه روز) که بر باد رفت

به خودم اجازه دادم که از اینستاگرام استفاده کنم

خب استفاده ازش خیلی پیچیدس یه جورایی

من میدونم که اون هم فکرمو درگیر میکنه هم وفتم رو میگیره

و همچنین میدونم که به کارای گرافیکی خیلی علاقه دارم

به عکاسی 

به آهنگای خاص، راک و ایندی‌راک

به ویدئو های خلاقانه

به ادیت های خلاقانه عکس

و میدونم که علاوه بر علاقه تو این کارا خیلی استعداد دارم 

و کارایی بلدم که خیلی ها بلد نیستن

و میتونم با انتشار اونا و دریافت تحسین دوستا و اطرافیان حس خیلی خوبی پیدا کنم

و همچنین اینکه من خیلی تنهام، و دوست دارم با یه سری از آدما حرف بزنم 

تا اینکه شاید بتونم اون شخصیتی رو که 

دوس دارم بتونم پیدا کنم و تو این دنیا "یه دوست" داشته باشم :(

این ها و خیلی چیزای دیگه دلایلی هستن که باعث شدن از اینستاگرام استفاده کنم

واسه منی که امسال نتونستم دانشگاه دولتی قبول شم 

و تصمیم گرفتم که نه پیام نور برم و نه آزاد و اینکه بمونم پشت کنکور و بخونم برای سال بعد 

خب این خیلی ناراحت کنندس که به خاطر شرایط جامعه 

نمیتونی کارایی که بشون علاقه داری رو به عنوان شغل قرار بدی 

و هیچ تضمینی هم نمیتونی واس آیندش داشته باشی

و این خیلی قشنگه که من بتونم واس کنکور 98 اونقدری بخونم که 

دانشگاه فرهنگیان قبول شم و کنارش هم کارایی رو که علاقه دارم انجام بدم

اما من مطمئنم اگه اون دانشگاه قبول شم بازم وقتم اونقدر 

پر میشه که هیچ جور نمیتونم کارایی که دوس دارم انجام بدم

هیچ وقت دوس ندارم این سوال رو بپرسم که اصلا مگه همه باید دانشگاه برن؟ 

چون پرسیدن این سوال ضعفم رو نشون میده

و من دوست ندارم اینجوری باشم

و اگه فقط فکرم رو درس و دانشگاه باشه مثه چند ماه پیش 

افسردگی میگیرم و میذارم کنار و اگه فقط وقتم رو بذارم رو کارایی که 

باشون حال میکنم و حالم خوب میشه قطعا آیندم اونجوری نمیشه که 

الان تو تصوراتمه و چیزایی رو که میخوام نمیتونم بدست بیارم 

و نمیتونم اون کسی که بشم که میخواستم.

تنها راهی که من میتونم موفق باشم درحالی که هم کارهایی که 

بهشون علاقه دارم رو انجام بدم و هم کارایی که باعث پیشرفتم میشن 

و آیندم رو تضمین میکنن(تا حدی) اینه که بتونم «کنترل» کنم.

که برام خیییلی خیییلی کار سختیه.

اما به خودم حرفای آقای «دارن هاردی» رو یادآوری میکنم؛

"همه یک مسیر رو میرن و همه هدفشون موفق بودن 

و خوب زندگی کردنه اما چی باعث میشه که این وسط 

فقط افراد خاصی به این دست پیدا میکنن 

و تو خیلی از رقابت ها فقط یه نفره که از همه موفق تره؟

همه مشکلات و موانعی در طول مسیرشون سر راهشون قرار میگیره

اما اونی موفقه که بتونه با موانع کنار بیاد 

و بگذره ازشون و دوباره به تلاشش ادامه بده."

خیلی ها نمیتونن بگذرن ازین موانع، چرا؟ چون خیلی سخته.

من چجوری میتونم با این موضوع که داره به درس خوندنم لطمه میزنه کنار بیام و ازش بگذرم؟

تنها راهش «کنترل» هستش. حالا چجوری کنترل کنم؟

با برنامه ریزی.

یه برنامه ریزی عمیق و جدی و متفاوت و پایدار و قوی

یه برنامه ریزی که پشتش پر از قدرت و اراده باشه

پشتش پر از هدف و انگیزه باشه

یه برنامه ریزی که قابلیت کنار گذاشتنشو نداشته باشم

یه برنامه ریزی که به اندازه بابام مستبد و جدی و خشن باشه 

و به اندازه مامانم مهربون و دوس داشتنی و خوشگل :)

من اگه بتونم یه برنامه ریزی خوب و درسته زمانی بچینم که 

توش هم استراحت باشه هم درس هم سرگرمی و علایقم 

و همچنین بتونم واقعا به این برنامه ریزی عمل کنم ، 

همون چیزی شه که میخواستم و درواقع تونستم کنترل کنم رفتار 

و اعمالم رو و نه دچار افسردگی ناشی از درس خواهم شد و نه آیندم تباه خواهد شد.

________

دوست ندارم مامانمو نا امید کنم

دوست ندارم خودمو دوباره شکست خورده ببیم

اون شغلی رو که باید براش درس بخونم رو واقعا دوس دارم

و میدونم از طریق اون شغل میتونم به اون «اهدافِ فراتر از مادیاتم» برسم.

و.....

اینا انگیزه های من واس درس خوندن [ این کار زجر آور] هستش.

__________

برم برناممو بریزم. :|


جدی :)



ادامه این مطلبو تو دفترم مینویسم :|


  • ۷Like
  • سه شنبه ۴ دی ۹۷
  • ۱۷:۲۱
Designed By Erfan Powered by Bayan